تبليغاتX
°l||l° مــن کـــیستم...؟ °l||l°

°l||l° مــن کـــیستم...؟ °l||l°

گــورستان تــرک شده

قوانین کلوپ

   

  اینارو که نوشتم تا آخر میخونی.فعلا که عضو نیستی کاریت ندارم.ولی اگه عضو شدی و یکی از این  قوانین رو زیر پا  گذاشتی من میدونم و تو

 

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

                                          

 1ـ موضوع اين وبلاگ كل كل بوده ، طرح ساير مسائل مجاز نمي باشد.

 2- کاربران اين وب سايت نبايد مستقيما توهين به جنس مخالف و يا توهين به خانواده فرد کنند.

 3- کاربران حق قرار دادن عکس را ندارند.

 ۴- کاربران حق گذاشتن ادرس وبلاگ، شماره تلفن، ايدي و هرگونه تبليغ به هر نحو را در پست هاي اين وب سايت ندارند.

 5- کاربران حق انتقادات از مديريت راندارند درصورت انتقاد ميتوانيد ازطريق تماس با مديريت مطرح کنيد.

6- فونت وقلم تمام کاربران بايد برمبناي پيش فرض بلگفايعني فونت Tohomaوقلم 2باشدو رنگ نوشته ها نيز مشکي باشد.درمواردي که نکته خاصي رومطرح ميکنيدونيز هنگام نوشتن نام طرف مقابل ميتوانيد نام اورا Bold نماييد وبا رنگ ديگري(به جزقرمز)بنويسيد.

7-استفاده از رنگ قرمز ممنوع بوده و فقط  توسط مدير مورد استفاده قرار ميگيرد.

8-پست ها حتما بايد داراي عنوان باشند.

9-کاربران حداقل در هفته بايد 2 پست بگذارند و درصورت داشتن معذوريت بايد به اطلاع مديرکلوپ برسانند.

10-درج مطالب سياسي در وبلاگ هرچند به بهانه ي کل کل اکيدا ممنوع مي باشد.

11-کپي کردن مطالب ازسايتهاي ديگر و درج آنها در اين وب سايت ممنوع است.(به خدا اگه بفهمم)

12- تبديل اين کلوپ به تالار چت وگذاشتن پست هاي پي درپي وکوتاه ممنوع است.

13-کاربران حق نوشتن حرف هاي زشت و رکيک و همچنين کلمات غير اخلاقي که در موتورهاي جستجو فيلترينگ ثبت ميشود را ندارند.(مخصوصا فحشای ک دار)

14-نويسندگاني که 3اخطاربگيرندعضويت آنها غير فعال مي شود.

 15-مديريت کلوپ به هر دليلي ميتواند عضويت شما را از سايت حذف کند و خود را موظف به بیان علت حذف نميداند...

 16-قسمت نظرخواهي هر پست بايد غير فعال باشد.

 

 فرستادن کامنت عضويت براي ما به منزله ي قبولي قوانين است و درصورتي که کاربري خلاف قوانين عمل کند از طرف مديريت با وي برخورد خواهد شد

 

                      با امید داشتن لحظات شاد و به یاد ماندنی در کلوپ

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آذر 1388ساعت 17:27  توسط •°o.O شــیطان O.o°• 

                                 مــــــــرگ

شیرین ترین حس در دنیا++++

    حقیقتی شیرین و دوست داشتنی اما >> فراموش شده <<

عامل آزادی ما از قفسی بزرگ به نام ++دنیا++

زندگی کن

   ولی ....<<

به یادش باش

            روزی خواهد آمد که با آغوشی باز تو را فرا خواهد خواند

                                                      آغوشت را برویش بگشای و او را در هم بگیر و بفشار...

 

+ نوشته شده در  جمعه یکم خرداد 1388ساعت 21:26  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

                                           •°o.O شــیطان O.o°•

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم آبان 1387ساعت 11:29  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 15:0  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:54  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

 
+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:52  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:47  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

انگشتام بی حس شدن

  یکی نیست که بجای من بنویسه؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:42  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

دلتنگی

دلتنگم 

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:33  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

آمده ام شتابان ! به ســـوی زمین مـــردگان ؟؟؟

من برگشتم به گورستانی به نام زمین ؟؟

                    قطار ...........مرگ در راه است

                                        منتظر باشید!

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 18:7  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

آمده ام تا باشم

        

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم مهر 1387ساعت 16:38  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

بخشش

به من فرصت بودن بدهید....

                                           تنهاترین حق من نفس کشیدن است

محکومم به زندگی

   کیست که مرا ازین قفس برهاند؟؟؟؟؟؟؟؟؟

 

                                                  مرا دریاب   

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:38  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

به کجا چنین شتابان؟؟؟

برمیخیزیم

        در راهیم

زندگی مکنیم

      بی تفکر با آنچه که در روبروی ماست................

                                  بنگر به آنچه روبروی توست

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم مهر 1387ساعت 13:31  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

منم رانده شده از درگاهش!!!

 

فقط برای تکبر مرا اخراج کرد .............

 

شما را فریب خواهم داد.

 

همه راهی جهنم میشوید؟؟؟؟

+ نوشته شده در  جمعه دهم خرداد 1387ساعت 22:42  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

راههای زیادی برای ارتباط با یک روح وجود دارد ازجمله مدیوم نویسا حالت خلسه یا دور میز خوانی

ولی ساده ترین راه استفاده از جدول و نعلبکی است که با همه سادگی ابزار نتایج خوبی می دهد

البته در این کار اعتقاد به کاری که می کنید و حضور قلب و روح شما بسیار تاثیر دارد.

شخصا در تجربیاتم فهمیدم که مدیمهای نوجوان وجوان دارای شفافیت بیشتری از نظر درجهه خلوص

هکتوپلاسم یا همان مغناطیسی که در بدن ما وجود دارد و ظاهرا از جنس روح نیز هست بیشتر است

همچنین مکان آرام ونیمه تاریک رسیدن به نتایج را سریع تر می کند. 

مدیوم باید دارای تجربه فراخواندن ارواح خوب وراندن ارواح مزاهم باشد هرچند که هیچ یک به صورت

مستقیم آسیبی را متوجه ما نمی کنند. اما ارواح سرگردان باعث مزاحمت و دادن پیامهای اشتباه

و اتلاف وقت می شوند.

آماده کردن جدول ونعلبکی 

واما جدول ارتباط با ارواح

در یک صفحه سفید آ چهار يا بزرگتر حروف الف با را به ترتيب و با كمي فاصله مي نويسيم به اين صورت

ا ب پ ت ث ج چ ح خ د ذ ر ز ط ظ س ش ع ق ك گ .........

در پايان اعداد.........۰۱۲۳۴۵۶۷۸۹را مينويسيم در سمت راست اين جملات را مي نويسيم

كمي صبر كنيد                                                                     

نمي دانم

نمي توانم

شايد  

ودر سمت چپ ...

زن

مرد

خوب

بد

شيطان

ودر وسط وپايين تر از همه    

                                      بله              خیر            

                                             خدا حافظ

                                                 سلام

حالا اين متن را روي يك شيشه/ آينه يا سطحي صاف مي چسبانيم

يك نعلبكي كه لبه هاي كاملا صافي داره بر مي داريم و با ماژيك در يك گوشه پشت آن يك فلش كوچك به سمت

لبه نعلبكي مي كشيم. نعلبكي را روي جدول گذاشته و حاظران يك انگشت اشاره خود را روي آن مي

گذارند

بايد تماس انگشت با پشت نعلبكي بسيار سطحي وبدون فشار باشد.

حالا لحظه اي همگي تمركز كنيد واز يك روح پاك ويا روح عزيزي از حاضران جمع را بخواهيد با شما گفتگو

كند. ابتدا به نظر كمي كند و ملال آور به نظر مي آيد ولي با صبر و جديت افراد حاضر همه چيز به خوبي

پيش مي رود.

اول از روح جنسيتش را مي پرسيد.  بعد موقيتش در آن عالم سعي شود سوالها ساده وبدون پيچيدگي

باشد.

اميد وارم تجارب خوبي كسب كنيد. لطفا نتايج حاصله را به اطلاعم برسانيد.

متشكرم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:22  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

در یک روز تعطیل زمستانی

پسر شش هفت ساله‌اي جلوي ويترين مغازه‌اي ايستاده بود

او كفش به پا نداشت و لباسهايش کهنه بودند

زن جواني ازآنجا مي‌گذشت. همين كه چشمش به پسرك افتاد،

آرزو و اشتياق را درچشمهاي آبي اوخواند

دست كودك را گرفت.................... و

داخل مغازه برد و برايش كفش ويك دست لباس گرم خريد

آنها بيرون آمدند و زن جوان به پسرك گفت

حالا به خانه برگرد.

امیدوارم كه تعطيلات شاد وخوبي داشته باشي

پسرك سرش را بالا آورد،

نگاهي به او كرد وپرسيد: خانم! شما خدا هستيد؟

زن جوان لبخندي زد و گفت: نه پسرم

من فقط يكي از بندگان او هستم

پسرك گفت: مطمئن بودم با او نسبتي داري

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:19  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

۲۰تا۳۰سال پیش زمانی که روستا بود ومردم زمین های زیادی داشتند و خانه ها کم بود ودور نیز بود مردی به نام قنبرعلی در سیاهی به طرف خانه می رفت و بر شانه خود کیسه ای داشت.ناگهان جنی روی کیسه می نشیند و به آن مرد می گوید:آن چیزی که در قلبت است را به زبان نیاور(بسم الله الرحمن الرحیم)من فرار می کنم ولی دوستانم تو را ول نمی کنند.آن مرد گفت:چه کار کنم؟جن گفت:مرا سواری بده من خودم بعد می روم.آن مرد جن را سواری داد وجن رفت و مرد نیز سالم به خانه رسید.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:17  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

هر انسانی که به دنیا می آید به خاطر تولد او یک همزاد جن به وجود می آید
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 22:14  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

ساکنان بهشت و جهنم در یک مکان محشور می شوند

                        ولی از هم جدا خواهند شد..........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

آن روز می آید که اجازه ی دفاع نداشته باشی

               روزی که دست و پا و چشم و گوش به صدا در می آیند....

پهنای بسیار وسیعی تشکیل خواهد شد.

                انسان ها همگی در آنجا صف کشیده اند.

 

                   می آید .........می آید...........در یک چشم بهم زدن

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:9  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

بگو منتظر چه هستی ؟؟؟

         وقتی آمد چگونه با آن رو به رو خواهی شد...........

اعمالت کافیست که می تواند این حرف را بزند ...

                                    با گرز داغ آهنین بر سر شما خواهند زد ............

            خواه یا نا خواه آن روز می آید.

ما بکث جن منتظر آن روز می مانیم......................................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 17:2  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

نژاد جن!!!!!!!!!!

     آنها از آتش بی دود و باد بوجود آمده اند!

 خلقت آنها قبل از خلقت انسان بوده است............

             پدر جن ها هم که مارج نام داشت از آتشو سپس همسرشمارجه را نیز از او خلق کرد.

آنها با هم ازدواج کردند.

جان متولد شد.فرزندان جان دو طایفه شدند.یک طایفه همان جن ها  هم مومن هستند هم کافر

طایفه دوم شیاطین شدند. که پدر بزرگشان ++= ابلیس =++ می باشد

                 ابلس یکی از فرزندان جان است...................

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:39  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

خواهد آمد روزی که از تو بپرسند: خدایت کیست؟

     خواهد رسید روزی که باید دل از این دنیا برکنی...

خواهد آمد روزی که پتکهای آهنین بر پیشانیت فرود بیایند.

    

دور نیست روزی که طعم سوزان آتش را حس کنی

 

                                                        خواهد آمد..............

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:28  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

قعر جهنم.................؟

صدای را شنیدم  مرا ترساند.......

      جبرئیل  به من گفتک  آیا میشنوی

گفتم: آری      گفت: این سنگی بود که هفتاد سال پیش

            از لبه جهنم پرتاب شده بود.............

هم اکنون رسید به قعر جهنم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:17  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

نشانت را از که جویا شوم.............؟

 مرا در این زندان تنها مگذار

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:9  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

داستانی از سخن چین ها ؟؟؟؟؟؟

بهشت حرام است برای  کسانی که سخن را برداشته

             از جای به جای دیگر می برندتا موجب فساد شود

بین دوستان جدایی افتد......

          قومی را دیدم که زبانه ی آتش را در ایشان آویخته و با گازهای آتشین دهن ایشان

را می بریدند. تا سر دوش آنها و آنجاکه پر می شد باز می بریدند

از (( جبرئیل )) پرسیدم : اینها کیانند؟

                گفت: اینها سخن چینان هستند که میان مردم را بهم می زدند.........

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:56  توسط =»‡«= حـــابیث =»‡«=  | 

بیش از این مرا در انتظار مگذار...

       چشمانم را به امید روزی که با باز کردنشان تورا می بینم بسته ام ·ï،÷،ï·

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 13:31  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:57  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

 
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:52  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  | 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 21:52  توسط •°o.O شــیطان O.o°•  |